بی تو هر ثانیه در ثانیه من پیر شدم...

به خـدا از غـم هجر تـو زمینگیر شدم...

 پ ن:

روحت شاد داداش ... خوش بحالت که چه خوب و زیبا پرکشیدی.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٤ | ۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمود | نظرات ()

برای کشتن من گوشه ی ابروت هم کافی ست

اگرنه خوب من یک حلقه ی گیسوت هم کافی ست


بساط عیش عصرانه شکر قرمز نمی خواهد

کنار سینی چایی دو تا لیموت هم کافی ست


زمین دارالمجانین شد، عزیزم روسری سر کن

برای دلبری کردن دو تار موت هم کافی ست


به قرآن فتح دنیا این همه لشکر نمی خواهد

کمانداران آتشپاره ی ابروت هم کافی ست


دوای درد درمان سوز این دیوانه دست توست

بغل نه، بوسه نه حتا کمی از بوت هم کافی ست



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمود | نظرات ()

چنان به خشم کشیدی کمان ابرو را

که برق چشم تو لرزانده برج و بارو را

سه تار موی تو افتاده دست طوفان تا

به صحنــه آورد او سمفونی هو هو را

شنیده ام به رقیبم به خنده میگفتی:

که زخم می زنم اما... نمیکشم او را!

چه نسبتی است مرا و تورا که می ترسم

پس از  نبـــــرد  نیابـــی تــو نـــوش دارو را

شکــــار قاعده دارد...پلنگ می باید

که بی خیال شود چشمهای آهو را

شکار من چه کنم؟ این غرور زخمی من

چگونه می شکند آن طلسم و جادو را؟

بیا قدم بزنیــم  و غـــزل  سپید کنیم

و بی خیال شویم این همه هیاهو را..




موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محمود | نظرات ()