
* تو و بهار برایم دو فصل مشترکید
ز ره رسیدنتان رفتن زمستان است *

بیدارم این شبها از فــکر تـو بـی خـواب
بــا گریـه نزدیکـــم از دوریـــت بــی تــاب
بی تو چه دیدنی است حـــــال مــن خـــــراب
اینهمه اشک و آه کی می دهد جواب؟
دریای تـو بــودی و این شهر چون سراب
مـن تشنه تــــوام ای چشمه سار ناب
برگـــــرد خـوب مـن این عشـق را دریاب
در خلـوتم چون ماه یک شـب دگــر بتاب
پ ن:
" همیشه درد از دیگران است گاهی از نبودنــشان ، گاه از بودنــشان... "
منتظرم...
منتظر روزهایی که سپیدند ، روشن اند...
بی تابم...
که بدانم تا پایان این روزهای روشن ، من هم سپید خواهم شد؟
سبک خواهم شد ، آن قدر که بپرم...
بدون آن که ذره ای غبار بر بال های تازه ام باشد
بار الها
تو را می خوانم...
در این سی روز به تمام نام های زیبایت
الغوث الغوث ...
التماس دعا






