
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که ميبينم بدآهنگ است
بيا ره توشه برداريم ؛ قدم در راه بی برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است ؟؟
که ميگويد بمان اينجا که پرسی همچو آن پير به درد آلوده ی مهجور:
خدايا (( به کجای اين شب تيره بياويزم قبای ژنده خود را ؟؟ ))
بهل کاين آسمان پاک ؛
چراگاه کسانی چون مسيح و ديگران باشد !!
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کان خوبان ؛
پدرشان کيست ؟؟ يا سود و ثمرشان چيست ؟؟ !!
بيا ره توشه برداريم ؛
قدم در راه بگذاريم ..
کجا ؟؟ هر جا که اينجا نيست
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم ..
ز سيلی زن ز سيلی خور
وزين تصوير بر ديوار ترسانم ..
« مهدی اخوان ثالث
٢٩ دی ۱۳۸۳
- محمود
...... نظرات ()






