دیر زمانی نیست که اگر حرفی داشتیم از جنس دل و همدمی نبود برای گفتن، آن را در گوشه ای از دفتری که نامش را دفتر خاطرات گذاشته بودیم می نوشتیم و جایی دور از چشم دیگران پنهان می کردیم. چرا که نمی خواستیم کسی راز دلمان را بداند مخصوصا اگر پای عشق هم در میان بود!که هنوز عشق آنقدر حرمت داشت که آن را بی پروا جار نزد و عاشق سر به زیرتر از آن بود که  همه چیز را عیان کند.

ولی امان از تغییرات و شتاب دنیا که حتی پستوی دلها را نیز بی نصیب نگذاشته و حرفها و واژه ها به جای سینه در وبلاگ و سایت نوشته می شوند.

ولی گریزی از تغییرات  نیست که باید تو هم پا به پای دنیا بدوی و  همراه آن باشی( هرچند هنوز هم قلم و دفتر و کاغذهای پاره شده را جای خود را در میان دوست دارانش دارد) گر چه این تجربه جدید نیز در جای خود زیبا و خاطره انگیز است.

امروز چهارمین سالی است که خاطراتی از جنس خیال در این کهنه کتاب بر جای می گذارم و پیچیدگی های این دنیا و آدمهایش را ساده می نویسم تا شاید سالیانی دور اگر عمری باشد مرور آنها حال و هوای جوانی  ام را تازه کند!

سخن آخر:

در گذر زمان و تغییرات تو هم تغییر میکنی؛ 

دنیا دیده تر

رنجیده تر

پخته تر،

صبورتر

و آرام تر میشوی که این آرامش جز با صبر و توکل بر خدا بدست نمی آید. با آرزوی سرسبزی شما دوستان؛

آبانتان گرم

دلتان آرام

و مهرتان دائم باد.

۱٦ آبان ۱۳۸٧ - محمود ...... نظرات ()