من چه گويم کاينجا
همه از هم دورند
فاصله عادت ماست
و خدا دورتر است
ما فقط همهمه ها مي شنويم
روي هر شاخه ي ادراک بجاي بلبل
لانه کردست غراب
سبزي برگ درخت
برده از ذهن که سبزيش ز چيست
هيچکس در پي دانستن نيست
که بداند ز چه رو
رود ز بالا سوي پايين جاري است
و زمان چيست
و دراین نیست که بداند که زمين
ز چه رو مي چرخد
هيچ کس نيست بگويد که چرا
صورت احساس خراشيده شدست
٢۳ بهمن ۱۳۸۳
- محمود
...... نظرات ()






