** اشک مهتاب **
تو دیروز ، بر چشم من ، چشم بستی
به صد ناز ، در دیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود
نگه کردی و خنده بر لب شکستی
ز چشم سیه مست ناز آفرینت
به جان و تنم ، مستیِ خواب می ریخت
نگاهت چو می تافت بر دیده ی من
به شام دلم موج مهتاب می ریخت
چو لبخند روی لبت موج می زد
دل من از آن موج ، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ، تاب می خورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود
پی نوشخندی چو لب می گشودی
به دندان تو بود ، لطف سپیده
ندانم که الماسِ دندان نما بود
و یا اشک مهتاب ، بر گل چکیده ؟
بسی رفت و بی مستیِ عشق بودم
به چشمت قسم ، مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی ، خیالت گواه است
که او را به جای تو در بر گرفتم
پس از این ، دلم بی تو چون گور سرد است
بیا بخت من شو ، در آغوش من باش
مرو ، بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش ...
٢٦ بهمن ۱۳۸۳
- محمود
...... نظرات ()






