زندگي دفتري از خاطره هاست

خاطراتي شيرين

خاطراتي مغشوش

خاطراتي كه زتلخي رگ جان ميگسلد:

يكنفر در شب كام

يكنفر در دل خاك

يكنفر همدم خوشبختي هاست

يكنفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم

عمرمان ميگذرد

وز سر تخت مراد

پاي بر تخته تابوت گذاريم همه

ما همه همسفريم

كاروان ميرود و ميرود آهسته براه

مقصدش سوي خدا آمدهايم

باز هم رهسپر كوي خدائيم همه

ما همه همسفريم

ليك در راه سفر

غم و شادي بهم است

ساعتي در ره اين دشت غريب

ميرسد «راهروي خسته» به «خرم كده» يي

لحظه يي در دل اين وادي پير

ميرسد «همسفري شاد» به «ماتمكده»يی ...

٢٧ بهمن ۱۳۸۳ - محمود ...... نظرات ()