
گاه درگیر لحظه هایی می شوی که از توصیف آن باز می مانی!
لحظه هایی که مجبوری بغض نشکسته را فرو دهی؛
دل ضربه های این سینه تنگ را با خنده بپوشانی
دلتنگی را با سکوت بگذرانی
و تنهایی را در خویش.
حس غریبی است:
آنگاه که فریادت در گلو بماند...
پ ن :
" این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب..."
۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
- محمود
...... نظرات ()






